چماقدار و گزمه وردست لاجوردي جلاد, ابراهيم نبوي اخيرا با خارج شدن نام مجاهدين از فهرست گروههاي تروريستي آمريكا داغ دل چركينش بد جوري تازه شده و به خونخوا هي مُرشدش اسد الله قصاب كه مجاهدين او را به درك واصل كردند, در يك هرزه درايي با عنوان « حشاشين قلعه اشرف» با لودگي و لُمپني تمام كه خصلت بارز پيروان خميني است همراه و هم نوا با رژيم و جبه...
ه نامتحدش به ميدان آمده تا با دلقك بازي چندش آورش آدرس عوضي بدهد و ترس و وحشت خود از خطري كه بند از بند نظام خميني و دودمان مرتجعش خواهد گسست را وارونه جلوه دهد!
نبوي مي نويسد:
”آمريکايي ها يک خرده حسابي با مجاهدين خلق داشتند، يعني هفت نفر مستشارشان را در زمان خداي قبلي ترور کرده بودند، حالا لابد به جاي آن اطلاعاتي خبري خدماتي داده اند وحساب شان صاف شده و حالا ديگرولشان کرده اند به امان خودشان. ولي اين به چه ربطي به ما دارد؟ "
نبوي كه خوب ميداند كار مجاهدين مجازات جلادان مُرشدش چون لاجوردي و كچويي و امثالهم بوده و هست با گريز به گذشته و عنوان نمودن ترور مستشاران آمريكايي كه در دادگاه استيناف آمريكا هم كسي برايش تره اي خورد نكرده با روضه خواني براي مستشاران ترور شده آمريكايي در 40 سال پيش تلاش مي كند ترس و وحشت خود را از برداشتن مانعي جدي بر سر راه سرنگوني نظام عزيزش بپوشاند و با لجن پراكني عليه مجاهدين سوز دل كثيف خود را فرو نشاند.
چماقدار و جلادي كه در خدمت رژيمي فرهنگ كش و زن ستيز كه توليداتش فقط جنايت و جنايتكار پروري بوده كه امن و آسايش و خواب و خوراك نه فقط مردم ايران كه مردمان عراق و سوريه و لبنان و فلسطين و افغانستان و ... را برهم زده , به يكباره اهل دانش و فرهنگ و موسيقي و آواز و عاشق و عاشق پيشه هم شده !
مي نويسد:
” ”طرف سي سال است که نه تلويزيون ديده، نه روزنامه خوانده، نه زبان بلد است، نه تا حالا موسيقي گوش داده، نه عاشق شده، نه توي خيابان مثل آدم راه رفته، نه زير لب آواز خوانده, ...»
ابتدا بايد به اين جلاد ديروز و عاشق پيشه امروز! ياد آوري كرد كه خواجه حافظ هم اجداد تاريخي شما را مي شناخت چه رسد به بسياري از ما ايرانياني كه عموما با پرونده جنايات جنايتكاراني چون شما آشنا هستيم!
ابراهيم نبوي يكي از چماقداران حزب اللهي در دانشگاه شيراز است كه بعدا تا گزمگي و وردستي لاجوردي جلاد در تواب سازي زندانيان ارتقاء يافت و پس از آنكه پيروان خميني موسوم به «خط امام» فشنگشنان تمام شد و «اصلاح طلب» شدند!
در تصفيه هاي دروني رژيم گذرش به همان دباغخانه اي افتاد كه او و همكاران جلادش پوست انسانها را در اوين و گوهردشت و ديزل آباد و عادل آباد و ... مي كندند و دباغي مي كردند و با يكي دو سيلي و توپ و تشر «برادران بازجو» يش به سرعت برق و باد «تواب » شد و پس از يك «ندامت تلويزيوني» به ديار فرنگ اعزام گرديد تا خط «اپوزسيون سازي» حفظ نظام را با ديگر همكارانش پيش ببرد و با «دلقك بازي » و مُعلق زدن براي رسانه هاي فارسي زبان خود را بزك و فرصت و امكان هرزده درايي عليه مجاهدين پيدا كند.
ابراهيم نبوي در وزارت اطلاعات مسئوليت تخليه اطلاعاتي زندانيان سياسي و آماده کردن آنها براي ندامت و تواب سازي بر عهده داشته است و به عنوان يكي از گزمگان وردست اسدالله لا جوردي مسئوليت وي خرد کردن و در هم شكستن زندانيان سياسي بوده تا از آنان تواب بسازد. عكس وي در كنار لاجوردي جلاد خود گوياي شغل جلادي است كه نمي تواند خود را «شريف زاده » بنامد.
مليجك لاجوردي كه درهمدستي با همكاران اطلاعاتي اش طراح ” اسب تروا» براي تسليم نمودن و به شكست كشاندن خيزش مردم در در مراسم ٢٢ بهمن ٨٨ بود . چندي پيش هم به شدت نگران حقوق بشر پاسداران اعزامي نيزوي تروريستي قدس به سوريه شده بود كه توسط رزمندگان ارتش آزادي به اسارت در آمده بودند . او يك مدافع شياد رژيمي است كه خود از گزمگانش بوده است.
نبوي مي نويسد:
”آمريکايي ها يک خرده حسابي با مجاهدين خلق داشتند، يعني هفت نفر مستشارشان را در زمان خداي قبلي ترور کرده بودند، حالا لابد به جاي آن اطلاعاتي خبري خدماتي داده اند وحساب شان صاف شده و حالا ديگرولشان کرده اند به امان خودشان. ولي اين به چه ربطي به ما دارد؟ "
نبوي كه خوب ميداند كار مجاهدين مجازات جلادان مُرشدش چون لاجوردي و كچويي و امثالهم بوده و هست با گريز به گذشته و عنوان نمودن ترور مستشاران آمريكايي كه در دادگاه استيناف آمريكا هم كسي برايش تره اي خورد نكرده با روضه خواني براي مستشاران ترور شده آمريكايي در 40 سال پيش تلاش مي كند ترس و وحشت خود را از برداشتن مانعي جدي بر سر راه سرنگوني نظام عزيزش بپوشاند و با لجن پراكني عليه مجاهدين سوز دل كثيف خود را فرو نشاند.
چماقدار و جلادي كه در خدمت رژيمي فرهنگ كش و زن ستيز كه توليداتش فقط جنايت و جنايتكار پروري بوده كه امن و آسايش و خواب و خوراك نه فقط مردم ايران كه مردمان عراق و سوريه و لبنان و فلسطين و افغانستان و ... را برهم زده , به يكباره اهل دانش و فرهنگ و موسيقي و آواز و عاشق و عاشق پيشه هم شده !
مي نويسد:
” ”طرف سي سال است که نه تلويزيون ديده، نه روزنامه خوانده، نه زبان بلد است، نه تا حالا موسيقي گوش داده، نه عاشق شده، نه توي خيابان مثل آدم راه رفته، نه زير لب آواز خوانده, ...»
ابتدا بايد به اين جلاد ديروز و عاشق پيشه امروز! ياد آوري كرد كه خواجه حافظ هم اجداد تاريخي شما را مي شناخت چه رسد به بسياري از ما ايرانياني كه عموما با پرونده جنايات جنايتكاراني چون شما آشنا هستيم!
ابراهيم نبوي يكي از چماقداران حزب اللهي در دانشگاه شيراز است كه بعدا تا گزمگي و وردستي لاجوردي جلاد در تواب سازي زندانيان ارتقاء يافت و پس از آنكه پيروان خميني موسوم به «خط امام» فشنگشنان تمام شد و «اصلاح طلب» شدند!
در تصفيه هاي دروني رژيم گذرش به همان دباغخانه اي افتاد كه او و همكاران جلادش پوست انسانها را در اوين و گوهردشت و ديزل آباد و عادل آباد و ... مي كندند و دباغي مي كردند و با يكي دو سيلي و توپ و تشر «برادران بازجو» يش به سرعت برق و باد «تواب » شد و پس از يك «ندامت تلويزيوني» به ديار فرنگ اعزام گرديد تا خط «اپوزسيون سازي» حفظ نظام را با ديگر همكارانش پيش ببرد و با «دلقك بازي » و مُعلق زدن براي رسانه هاي فارسي زبان خود را بزك و فرصت و امكان هرزده درايي عليه مجاهدين پيدا كند.
ابراهيم نبوي در وزارت اطلاعات مسئوليت تخليه اطلاعاتي زندانيان سياسي و آماده کردن آنها براي ندامت و تواب سازي بر عهده داشته است و به عنوان يكي از گزمگان وردست اسدالله لا جوردي مسئوليت وي خرد کردن و در هم شكستن زندانيان سياسي بوده تا از آنان تواب بسازد. عكس وي در كنار لاجوردي جلاد خود گوياي شغل جلادي است كه نمي تواند خود را «شريف زاده » بنامد.
مليجك لاجوردي كه درهمدستي با همكاران اطلاعاتي اش طراح ” اسب تروا» براي تسليم نمودن و به شكست كشاندن خيزش مردم در در مراسم ٢٢ بهمن ٨٨ بود . چندي پيش هم به شدت نگران حقوق بشر پاسداران اعزامي نيزوي تروريستي قدس به سوريه شده بود كه توسط رزمندگان ارتش آزادي به اسارت در آمده بودند . او يك مدافع شياد رژيمي است كه خود از گزمگانش بوده است.
